تازه با هم رفیق شده بودیم، خیلی با محبت و بی غل غش بود.
با اینکه از حجابش خوشم میومد،اما تنبلی میکردم چادر روی سرم باشه.
یه روز که برای درس خوندن اومده بود خونه ما،
همراه خودش چندتاشکلات با بسته بندی های زیبا هم آورده بود.
دوتا از اون هارو به من داد.
خودش هم یکی از شکلات ها رو باز کرد و گذاشت وسط بشقاب .


ما را در سایت ستون مقاومت دین حجاب است دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 192